|
ای که دایم به خویش مغروری
گرد دیوانگان عشق مگرد
مستی عشق نیست در سر تو
روی زرد است و آه درد آلود
بگذر از نام و ننگ خود حافظ
|
|
گر تو را عشق نیست معذوری
که به عقل عقلیه مشهوری
رو که تو مست آب انگوری
عاشقان را دوای رنجوری
ساغر می طلب که مخموری
|
توضيحات :
معني بيت 1( اي کسيکه دايم شيفته و فريفته خود هستي
اگرنور عشقبه جان تو نيفتاده جزو انسانها به شما رنمي آيي و عذرت پذيرفته است )
معني بيت 2( پيرامون کساني که از عش قو معرفت الهي مست و شيدا شده اند و به همه
تملقات دنايي پشت پا زده اند نزديک مشو زيرا تو به داشتن عقلرسا و شريف و نفيس
مصلحت جو مشهور هستي زيار عشق و عقل با هم يک جا جمع نمي شوند ) معني بيت 4( تو مست
شراب عشق و دلدادگي حق و محبت نمي باشي پس برو زيرا که تو مست شراب انگو وهوا و هوس
دنيايي هستي ) معني بيت 4( گواه بيماري عاشق چهره زرد و رنجوري اوست و دراويش آه و
ناله مي باشد ) معني بيت 5( اي حاف از شهرت و آوازه و نام آوري دوري کن در عوض باده
معرفت بخواه تا خمار جاه لبي و رياکاري و دنيا پرستي را از تو دورسازد
لطفا برای مشاهده ترجمه تفال اینجا کلیک کنید ...