| مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم صفای خلوت خاطر از آن شمع چو گل جویم به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن |
|
هوادارن کویش را چون جان خویشتن دارم فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم بحمدالله و المنه بتی لشکر شکن دارم چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم |
توضيحات : 
هواداران ( دوستان ) چگل ( محلي است در نزديک ختن و ترکستان شرقي که زن و مرد آن بسيار زيبا هستند و نام يک کليسا که درآنجا مي باشد ) شمع چگل ( تشبيه = ماه ختن = محبوب و يار ) کام ( آرزو ) خبث ( بدنفسي = پليدي ) انجمن ( جمع – محفل ) سرو ( يار همسر حافظ ) معني بيت 4( در خانه ام همسري سرو قامت دارم که در سايه قامت بلند و موزون او از سرو بوستان و شمشاد و چمن بي نياز هستم ) معني بيت 5( موقوف به بيت چهارم است که مي فرمايد = اگر صد لشکر از محبوبان به قصد گرفتن دلم کمين سازند و بخواهند مرا عاشق کنند سپاس خداي را که همسري د رخانه درام که درحسن وزيبايي برهمه سرور است و تمام زيبارويان خواستار سخن گفتن با او هستند ) خاتم لعل ( بب يار ) معني بيت 6( شايسته است بواسطه داشتن لب لعل يارم به سبب تملک او ادعاي سليماني بکنم زيرا اسم اعظم را دارم پس از شيطان پروايي ندارم ) پير فرزانه ( شيخ خردمند ) پيمان شکن ( توبه شکن ) خدا را ( باي رضاي خدا = تو را به خدا ) رقيب ( دشمن = نگهبان ) لعل ( لب يار ) برگ ( آرزو ) اقبالش ( اقبال محبوب ) خرامان ( با ناز راه رفتن ) قوام الدين حسن ( وزير محبوب ابواسحاق اينجو )
لطفا برای مشاهده ترجمه تفال اینجا کلیک کنید ...