| مدتي شد کاتش سوداي او درجان ماستمردم چشمم به خوناب جگر غرقند از آنکآب حيوان قطه اي زان لعل همچون شکرستتا نفخت فيه من روحي شنيدم شد يقينهردلي را اطلاعي نيست بر اسرار عشقچند گويي اي مذکر شرح دين خاموش باشحافظا تا روز آخر شکر اين نعمت گزار |
|
زان تماناها که دايم دردل ويران ماستچشمه مهر رخش در سينه نالان ماستقرص خور عکسي ز روي آن مه تابان ماستبر من اين معني که ما زآن وي و او زان ماستمحرم اين سر معني دار علوي جان ماستدين ما درهردو عالم صحبت جانان ماستکان صنم از روز اول مونس و مهمان ماست |
توضيحات : 
سودا( محبت عشق آرزو ) آتش (استعاره از عشق ) تمنا (آرزو ) دايم (هميشه ) مردم چشم (مردمک چشم ) خوناب جگر (اشک ) آب حبوان ( آب زندگي ) لعل (استعاره از لب محبوب ) خور (خورشيد ) علوي ( عالم بالا – عاشق ) معني بيت 3( از لب لذيذ آن جانان آب زندگي قطره ايستو قرص خورشيد هم عکسي است از روي زيباي محبوب ) معني بيت 4( به محض اينکه آيه فاذا سويته و نفحت فيه روحي ) را شنيدم اين معني يقين من شد که مال او ييم و او مال من است ) معني بيت 5( هردلي از اسرار عشق آگاه نيست محرم اين سر معني دار علوي فقط جان است و کسي که از اسرار عشق آگاه است )
لطفا برای مشاهده ترجمه تفال اینجا کلیک کنید ...